ازدواج نکنید!!!!!!!!!!
ازدواج نکنید اگر:
1- با پدر و مادر، خواهر و برادر خود که به نظر شما غیر منطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند، ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانستهاید تعامل قابل قبولی ایجاد نمایید.(عدم تعامل و ارتباط اجتماعی صحیح با دیگران)
2- تصور می کنید: افکار، حساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر می دهید(خطای شناختی)
3- به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید(خطای شناختی)
4- فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا حالت تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار، احساس و رفتر دیگران نیستید(واکنش دفاعی و خود بینی)
5- نقاط قوت و ضعف خود را به صورت شفاف نمی بینید(عدم خودآگاهی)
6- تا کنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادات دیگران، تغییری در رفتارهای شما ایجاد نشده است(عدم مدیریت خود یا خود مدیریتی)
7- قادر به درک احساسات، رفتار و افکار خانواده، دوستان و همکارانتان( که متفاوت از شما عمل می کنند) نمی باشید(عدم آگاهی اجتماعی)
8- اگر بیشتر به جای گوش دادن صحبت می کنید و بیشتر از آنکه سعی کنید دیگران را بفهمید سعی دارید دیگران شما را درک کنند(عدم مدیریت رابطه)
9- اگر بسیار هیجان طلب هستید و صرفا هیجانات شما را به سویی می کشاند و قادر به تعویق انداختن خواسته هایتان نیستید(هوش هیجانی پایین)
10- اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود برنامه و روشی ندارید و منفعلانه و واکنشی نیسبت به دیگران عکس العمل نشان می دهید(رفتار بی تعقل یا انعکاسی، مشکل در شیوه ی حل مسأله)
11- اگر در آینه ی نگاه دیگران شما فردی غرغرو، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، دمدمی مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگین یا تکانشی(کسی که یکباره و بدون مقدمه و از روی احساس دست به عملی می زند و پیامدهای آن را نمی سنجد) به نظر می آیید(اختلال شخصیت)
12- اگر وضعیت فعلیتان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، اقدام به ازدواج می کنید(مشکل در شیوه ی حل مسأله)
سارقین زمان را شناسایی کنید.
بخشی از اوقات ما به سرقت می رود یا در آن تقلب صورت می گیرد، و آنچه باقی می ماند به نظر می رسد که به طور نامشخصی ناپدید می شود.
با مطالعه ی عادات کاری خودتان، کار را آغاز کنید.
دزدهای زمان:
چه کس یا چه چیزی وقت ما را می دزدد؟
چه سارقین وقتی را می توانیم شناسایی کنیم؟
به سؤالات زیر پاسخ دهید تا با سارقین زمان آشنا شوید:
1- تلفن دائما باعث انقطاع کار من می شود و مکالمات معمولا بیش از حد لزوم ادامه پیدا می کند.
2- ملاقات کنندگان بسیاری از خارج و داخل سازمان اغلب مانع انجام کارهایم می شوند.
3- جلسات خیلی بیشتر از حد لزوم طول می کشد و نتایج اغلب برای من رضایت بخش نیستند.
4- وظایف سنگین، به عبارت دیگر کارهای زیاد و وقت کم، موجب می شود از کار لذت نبرم و کارها به عقب افتد.
5- بین کارها اولویت بندی نمی کنم و سعی می کنم بسیاری از کارها و وظایف را همزمان انجام دهم. وقت زیادی را صرف موضوعات جزئی و بی اهمیت می کنم و در نتیجه نمی توانم به قدر کافی بر روی وظایف بسیار مهم تر متمرکز شوم.
6- اغلب به برنامه هایم نمی رسم و تنها تحت فشار ضرب العجل ها و فرجه های کاری می توانم یک نگاه به فهرست برنامه ها بیندازم چون همیشه بعضی مسائل غیر منتظره پیش می آید که به سراغ آنها می روم یا اینکه بیش از حدی که از پس آن برآیم کار قبول کرده ام.
7- مقدار زیادی مدارک، نامه ها، و کاغذهای اداری روی میز من وجود دارد. بسیاری از وقت من صرف رسیدگی به مراسلات و خواندنی ها می شود. هیچ نظم و ترتیبی در میز من وجود ندارد.
8- محول کردن کارها و تفویض وظایف تقریبا هرگز انجام نمی گیرد. اغلب خود باید مراقب چیزهایی باشم که می تواند توسط دیگران رسیدگی شود.
9- اگر دیگران انجام کاری را درخواست کنند در حالی که بایستی حقیقتا مشغول کار خود باشم، برای من گفتن «نه» دشوار است.
10- اهداف شغلی یا شخصی روشن و مشخصی ندارم، به عبارت دیگر اغلب برای من دشوار است که معنی واقعی کارهایی که روزانه در حال انجام آن هستم درک کنم.
11- بعضا در جایی که واقعا تصمیم به انجام کاری گرفته ام فاقد انضباط شخصی مورد نیاز هستم.
![]()
![]()
![]()
برای هر سؤال با گزینه های « همیشه(0)، غالبا(1)، گاهی(2)، و هرگز(3)» نمره دهید. همه ی اعداد را باهم جمع کنید و جمع کل را یادداشت کنید.
نتیجه گیری:
0 تا 17 امتیاز: شما وقتتان را برنامه ریزی نکرده و اجازه دده اید تا دیگران فهرست کار شما را تعیین کنند. شما قادر نیستید خودتان را مدیریت کنید. مدیریت زمان، نقطهی شروع زندگیای موفقیت آمیز برای شما را مشخص می کند.
18 تا 24 امتیاز: شما تلاش می کنید تا اوقاتتان را سازماندهی کنید اما به قدر کافی مصر و استوار نیستید تا موفق باشید.
25 تا 30 امتیاز: مدیریت زمان شما خوب است اما می تواند از این بهتر هم شود.
31 تا 36 امتیاز: تبریک می گوییم!(اگر در پاسخ هایتان صداقت را رعایت کرده باشید) شما الگویی برای تمام کسانی هستید که می خواهند چگونگی مدیریت اوقاتشان را بیاموزاند. الفبای مدیریت زمان خود را در اختیار دیگران قرار دهید و از خواندن ادامه ی مطالب مربوط به مدیریت زمان در این وبلاگ صرف نظر کنید!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از وقتتان به شایستگی استفاده کنید.
شاید مهم ترین وظیفه در زندگی آن باشد که بیشترین بهره را از زمان ببریم چراکه زمان سرمایه ی گرانبهایی است:
وقت فرار و محدود است.
وقت را نمی توان خرید.
وقت را نمی توان پس انداز کرد.
وقت قابل افزایش نیست.
گذر وقت اجتناب ناپذیر است.
وقت... زندگی است.
از خود بپرسید:
یک ساعت از عمر شما، چقدر برایتان ارزش دارد؟
آیا همان قدر که مراقب پولتان هستید، دربارهی وقتتان هم دقت می کنید؟
طبق محاسبات، بیشتر افراد حداقل 60 درصد از زندگی کاری شان را حرام می کنند. عدم دورنگری، اولویت گذاری، برنامه ریزی و اهداف روشن موجب می شود وقت و انرژی به هدر رود.
از این رو با مدیریت زمان میتوان از تمامی این انرژی ها در راه رسیدن به اهداف متعالیمان استفادهی بهینه نمود.
مدیریت زمان یعنی چه؟
مدیریت زمان به معنای مسلط بودن و کنترل کردن زمان و کار است. یعنی به جای آنکه اجازه دهید آنها بر شما مسلط باشند، شما آنها را مهار می کنید.
افراد واقعا موفق، عمدتا یک چیز دارند: در برهه ای از زندگی، در گوشه ای با خود خلوت کرده و به تفکری عمیق فرو رفته اند و درباره ی اینکه از سرمایه وقت و عمرشان چگونه سود ببرند، اندیشیده اند.
از امروز شروع کنید:
چگونه می خواهید از وقتتان استفاده ی بهتر کنید؟
ادامه دارد........
آیا خود را می شناسید؟
فرایند زندگی قرن به قرن به ما یاد داد که از زندگی دور شویم. مکاتب آمدند تا ما را به طبیعت نزدیک کنند.
هیچ قناری برای خواندن اجازه نگرفت... عاشق بود.
هیچ ستاره ای برای نور دادن اجازه نگرفت، با عشق نور داد.
ما عاشقانه همه چیز را نثار کردیم. ما همیشه زنده میمانیم، ولی کی زندگی میکنیم؟
تنها اصلی که برای بقاء وجود دارد عشق هست. اما باید دانست که هیچ گاه عشق قبل از شناخت قرار نمیگیرد. شناخت همیشه در ابتداست. عشق، نثار بدون انتظار است.
***
درک برنامه ریزی احساسی شما:
شما هرگاه که دلایل انتخاب هایتان را درک کنید، قادر خواهید بود که انتخابی نو و بهتر داشته باشید.
از خود بپرسید:
- آیا شما به رابطه با کسانی ادامه دادهاید که میدانستید برایتان مناسب نیستند؟
- چرا همیشه به نوع خاصی از افراد علاقه مند میشوید؟
- اشخاص مورد علاقه تان ویژگی هایی دارند که نمیپسندید؟
شما باید بدانید افرادی که انتخاب می کنید نه از روی تصادف و نه به دلیل بدشانسی شما سر راهتان قرار می گیرند، بلکه به جهت برنامه ریزی احساسی شماست.
تجارب زندگی شما موجب می شوند تصمیمات بخصوصی درباره ی خود اتخاذ کنید. این تصمیمات موجب برنامه ریزی احساسی و برنامه ریزی احساسی موجب انتخاب های عشقی شماست.
برای کشف برنامه ریزی های احساسی تان خلاصه ای از شرایط زندگی و حوادث زندگی خود را بنویسید.
با خود بیاندیشید: بعد از آن حادثه چه تصمیمی گرفتید؟
آیا شما مدام به کسانی علاقه مند می شوید که پایبند شما نیستند؟
آیا وقتی کسی به شما ابراز عشق و علاقه ی شدید می کند وحشت زده می شوید و احساس معذب بودن می کنید؟
آیا وقتی به شما عشق می ورزند دست رد به سینه ی آنها می زنید، حتی با اینکه آنها چیزی را که شما خواسته بودید به شما دادند؟؟
در این صورت شما از صمیمیت می هراسید!
اغلب مردم وقت و انرژی بیشتری صرف تصمیم گیری برای خرید یک ماشین یا دستگاه ویدیو می کنند تا صرف این که تصمیم بگیرند با چه کسی تشکیل خانواده بدهند.
چهار نوع ديگر اعتياد به عشق...
2- اعتياد به رابطه
پـيـوستن و ارتـبـاط بـا يـك فـرد بـراي پرهيز از تنهايي و احساس دوست داشتني نبودن. معتاد به رابطه حتي ممكن است با شخصي رابـطه بـرقـرار كـنـد كـه دوسـتـش نـداشته و كمترين عشقي نسبت به وي نداشته باشد و حـاضر اسـت هـرگـونه رنـج و عــذابي را تحمل كند اما تنها نماند. حتي اگر شريكش يك فرد سوء استفاده كننده و بد رفتار باشد نه تنها وي را ترك نميكند، بلكه مورد پذيرش نيز قرار ميدهد.
3- اعتياد به عشق رمانتيك
عشـق فـرد مـعـتاد رومـانـتـيك، سـر خـوش كننــده، پــر از روابــط جنـــسـي پــرحــرارت و خيالپردازيهاي شهواني مي باشد. فـرد مـعـتاد تـنها براي مدت كوتاهي شيفته فرد ديگر ميگردد و از نظر او هدف مورد علاقه آنها قابل تعويض ميباشد. هرچه تعداد شريك زندگي بيشتر بهتر. ايـن گونه افراد از فعل و انـفـعالاتي كـه در پـي احسـاس عـاشـقـي بـه آنــها دست مي دهد سرمست شده و پس مدتي كه اين احساسات و هيجانات فروكش كرد فرد معتاد نيز سرد شده و معشوقش را ترك ميكند.
4- اعتياد به عشق خودشيفته
اينگونه افراد خودمحور، كنترل كننده، تملك جو، داراي تـوهم خود بزرگ بيني و احساس كامل بودن دارند، مصون از خطاي انساني. ايـن عاشقـها بـنـظر غـير صـميـمـي و از هـم گسيخته مي آيند. ممـكن است با افراد ديـگري بـه غـيـر از شـريـك زنـدگـي خـود رابـطـه جنسي برقرار كند. داراي اعتماد بنفس پاييني ميباشند. از اغوا، سـلطه گري و مضايقه كردن براي كنترل شريك خود استفاده مي كنند.ايـنگونه افراد عقيده دارند فرد مقابلشان از حق انتخاب و يا تغيير در رابطه برخوردار نميباشد. امـا اشتباه نكنيد آنان نيز به شريك خود اعتياد داشته و وابسته هستند. آنـان نيز از تنهايي و جدايي وحشت دارند. اين امر هنگامي نمود پيدا ميكند كه شريك زندگي ايـن افراد تصميم به جـدايي ميـگيرد آن زمان است كه معتاد خود شيفته دست به عملي ميزند تا رابطه را حفظ كند.
5- اعتياد به عشق وسواس گونه
تجربه دلبستگي و خيالپردازيهاي محرمانه نسبت به يك فرد ميباشد. در واقـع يك عشق يك جانبه. فرد معتاد با قرار ملاقاتها و مناسبات مفرط (تماسهاي تلفني و درخـواستهاي ازدواج در همان ابتداي آشنايي) با فرد مـورد نـظرش قـصـد دارد وي را از آن خـود كند. يك شيدايي و عشق مسموم كه از اعتماد بنفس پايين و احتياج معتاد نشات ميـگيرد. بايد توجه داشت كه ريشه اعتياد بـه عشـق در اعـتـماد بـــنفس پايين ميباشد كه فرد معتاد بايد براي تقويت آن تلاش كند.
=======
دوستان عزیز! مشخص است که در حیطه ی علوم انسانی هیچ قانونی اطلاق ندارد
عشق افراطي و اعتياد به عشق(1)
هنگامي كه عشق از يك عامل رشد دهنده و سازنده خود خارج شـده و جنبه اعتياد به خود ميگيرد بسيار آزار دهنده و مخرب مي گـردد. اعتياد به عشق يك دلبستگي ناسالم(خودآگاه و يا ناخوداگاه) به شخص، رابـطـه و يا خود عشق اطلاق ميگردد. اعتياد به عشــق انواع گوناگوني دارد:
۱- اعتياد به عشق هم وابسته
ايـن نـوع اعـتـيـاد متداولترين نوع اعتياد به عشق ميباشد.
خـصـوصيـات افـراد مـعـتـاد هــم وابسته به شرح زير است:
· فرد معتاد به عشق، زمان، تـوجه و ارزش مفـرطـي بـراي فردي كـه به وي اعتياد دارد اختصاص ميدهد.
· به خود بي توجه بوده و براي خودش ارزشي قائل نميباشد.
· قادر به تحمل همه چيز ميباشد غير از ترك شدگي و تنهايي.
· داراي اعتماد بنفس پـايـيـن اسـت. در تـعيين هويت خـويـش، دفـاع از خـويش و مراقبت از خويش دچار مشكل ميباشد.
· با آنكه محتـاج يـك رابـطـه صمـيـمانـه اسـت امـا به طـور نـاخودآگاه قادر به تحمل صميميت و نزديكي نميباشد.
· با كنترل منفي قصد كنترل رابطه را دارد: به شريك خود ميگـويـد چگونه بايد رفتار كند تا رضايت وي را تامين كند و يا بالعكس.
· رابطه يك جانبه ميباشد. تمايل دارد عشق را با ترحم اشتباه بگيرد.
· مسئـوليـت اعــمال ديگران را به طرز اغراق آميزي به عهده مي گـيـرد و بـيـش از وظايف قانونيش كار انجام ميدهد.
· نياز شديدي به پذيرش و تصديق ديگران دارد. نيازمند به كنترل ديگران است.
· هنگامي كه ميخواهد حق خود را مطالبه كند احساس گناه ميكند.
· از تـنـهايي هـراسـان اسـت. بـه خـود و ديـگران اعتماد ندارد. دروغ گـو و هـمـواره خشمگين بوده و در تصميم گيري داراي مشكل ميباشد.
· معمولا به سيگار، كار زياد، الكل و داروهاي مسكن اعـتـيـاد داشـتـه و يـا قمـارباز ميباشد.
· تمام توجـه و دغـدغـه هاي زنـدگيش را به حل مشكلات شريك زندگيش معطوف مي كند و از علايق و منافع خودش صرفنظر مي نمايد.
· براي تقويت اعتماد بنفس اندك خود به عوامل خارجي پناه ميبرد.
· اعتماد بنـفـس وي با حـل مشكـلات و تسـكيـن درد و رنج هـاي شـريك زندگيش تقويت ميگردد.
· هنگامي كه شريك زندگيش وي را دوست مي دارد احسـاس خـوشـايـنـدي پيدا ميكند و بالعكس.
· ترس از خشم شريك زندگي و طرد شدن مبنا و تعيين كننده اعمال و رفتار معتاد ميباشد.
· تمام آمال و آرزوهاي آينده معتاد به شريك زندگيش وابسته و عجين شده است.
· براي جلب رضايت و مـراقـبـت از شـريـك زنـدگـي خـود دسـت بـه هـر گـونـه عمل فداكارانه اي مي زننـد. زيـرا از آن وحشت دارد كه نـكنـد شـريـك زنـدگيــش از وي ناخوشنود گردد چون فكر ميكند شريك ناراضي وي را ترك خواهد كرد.
· نـاتـوانـي در تـعـيين حد و مرزهاي معقول: خـود را بـا شـريـك زنـدگـيـش يـك فـرد ميپندارد.
· هنگامي كه شريك زندگيش خواهان رشد فردي ميباشد هراسان ميـگـردد چـون اين عمل را تهديد تلقي ميكند.
· راه حلهاي مشكلاتش را در خودش جستجو نميكند بـلـكه در شـريكش ميجويد.
· براي حس كامل بودن به شريك خود محتاج است.
· در واقع اين اعتياد ريشه در كودكي فرد معتاد دارد زماني كـه مـورد بـي مهري و طرد شدگي والدينش قرار مي گرفته است. بنابراين دنيا را مكاني نا امن يافته و ميپندارد نميتواند فردي دوست داشتني باشد. وي دست بـه هر عملي ميزند تا شريك زندگيش را كـنـار خـود حـفـظ كـنـد حـتـي اگـر شريـك زنـدگيـش مـعـتاد به مواد مخدر باشد. بنابراين ممكن است در برابر اعتياد وي سـكوت كـنـد تـا شريك زندگيش وي را ترك نكند بنابراين يك نوع معامله با يكديگر مي كنند. بـه عبـارتي ديگر به يكديگر "هم وابسته" ميگردند. ادامه دارد...
ابراز علاقه توسط زبان جسماني
رفتار شما نسبت به گفتارتان تاثیر بیشتری را بـر روی افـراد میگذارند. بـا حالت هایی که به خود می گیـرید می توانید بـه دیگران نشان دهید که چگونه باید با شما رفتار کنند و چـه چیزهایی به شما بگویند. اگر میخواهید به آنها نشان دهید که آرام و راحت هستید و به نوعی علاقمند به ایجاد ارتباط مي بـاشيد، بـایـد بـه وسیـله حـرکـات خـود از آنــها "استـقبال" کنید. "استقبال" کردن به معنای این است که از خـود تمایلات مثبت نشان دهید. در اين قسمت بـرخـي از اين حركات را مي آموزيد.
لبخند زدن
مناسب ترین راه برای نشان دادن علاقه و مهربانی به شخص مقابل لبخند زدن می باشد. اگر نتوانید لبخند را بر روی لبان خود نگه دارید آنها تصور می کنند که شما جذب نشده اید و فرد سرد و گوشه گیری هستید.
لبخند زدن به منزله نوعی خوش آمد گویی محسوب می شود. شما با انجام این کار مردم را به برقراری ارتباط با خود دعوت می کنید.
تصدیق کردن
اگر بخواهید در گفتگوها به صورت غیرکلامی موافقت و علاقه خود را نسبت به موضوع مورد بحث اعلام کنید می توانید این کار را از طریق تکان دادن سر خود انجام دهید. اگر با این روش صحبت های گوینده را تصدیق نکنید او احتمالا فکر می کند که شما با او مخالف هستند و یا هیچ علاقه ای به گفته های او ندارید.
متمايل شدن به جلو
خم شدن به سمت شخص مقابل نشان دهنده علاقه شما نسبت به اوست و این امر را ثابت می کند که شما جذب او شدهاید و می خواهید با وی ارتباط نزدیکتر و صمیمی تری را بر قرار کنید. البته باید خیلی آرام و باوقار به سمت او خم شوید چرا که نزدیکی بیش ازحد و با سرعت نوعی تجاوز و تعرض به حریم شخصی دیگران محسوب می شود.
باز بودن
انداختن دست ها بر روی هم، جمع کردن کف دست ها، دست به سینه نشستن، جفت کردن کف دست ها به هم و انداختن پاها بر روی هم به طوریکه بخواهید به نوعی از طرف مقابل دور شوید همه و همه جزء حالت های بسته به شمار می روند و نشان دهنده نوعی حالت تدافعی هستند به این معنا که می خواهید از خود محافظت کنید و علاقه خاصی به برقراری ارتباط ندارید. ژست های باز به خود بگیرید و با روی باز از طرف مقابل خود استقبال کنید تا بتوانید بر اساس مهربانی رابطه ای صمیمی با او برقرار کنید.
لمس کردن
لمس کردن از توجه زیاد نسبت به فرد نشات می گیرد. اگر می خواهید از همسرتان با مهربانی و گرمی استقبال کنید هنگام دست دادن دست چپ خود را بر روی دست راست او بگذارید، بازوهای او را بفشارید، کمر او را نوازش کنید و او را در آغوش بگیرید. با برقراری ارتباط جسمانی شما اعلام می کنید که خواستار برقراری روابط تنگاتنگ و صمیمانه هستید.
ارتباط چشمی
چشم ها گویا ترین و پر اثرترین عضو بدن هستند. یکی از مهمترین پیش نیازهای ایجاد ارتباطات موفق اجتماعی نیز همین ارتباط چشمی است چرا که نشانگر توجه و احترام شما نسبت به فرد مقابل است. چشمان شما حرف می زنند و توانایی برقراری ارتباط را دارند. " من الآن بیشتر از هر لحظه ای به تو علاقمندم" اگر شما در حین بیان چنین جمله ای از نگاه کردن به چشمان طرف خود خودداری کنید نه تنها این تصور را که نسبت به او بی علاقه اید ایجاد می کنید بلکه این امکان وجود دارد که او شما را فرد دروغگویی نیز بپندارد. سعی کنید در هنگام صحبت کردن هر بار بین 1 تا 10 ثانیه به چشم های فرد مقابل خیره شوید البته بهتر است که بیشتر این زمان هنگامی باشد که در حال گوش کردن هستید و نه صحبت کردن.
چرا قربانی می شویم؟؟
اما ترس یک امر درونی ست و منشأ آن افکاری هستند که باعث می شود شما نتوانید با ترس های خود مقابله کنید.
اندیشه هایی مثل جملات زیر:
شکست می خورم
احمق به نظر می رسم
جذابیتی ندارم
مطمئن نیستم
ممکن است دیگران به من صدمه بزنند
ممکن است از من خوششان نیاید
احساس گناه شدید دارم
همه چیز را از دست می دهم
ممکن است از من عصبانی شوند
ممکن است شغلم را از دست بدهم
در صورت انجام این کار ممکن است اتفاق بدی برایم بیفتد
نمی خواهم تنها بمانم…
نظام درونی شما را در هم ریخته شخصیتی مبتنی بر ترس و هراس را در وجودتان می آفریند که باعث می شود نتوانید از موضع قدرت عمل کنید.
هرگاه در مراجعه به درون خود به یکی از این جملات برخورد کردید در اصل با ذهنیت خود که بر پایه ی ترس بوده مشورت کرده اید و به سرعت مهر قربانی شدن بر پیشانی شما زده می شود… پ
س افکار برخاسته از ترس را کنار بگذارید تا بتوانید به آنچه در زندگی آرزو دارید دست پیدا کنید.
در این رابطه سخن حکیمی را به یاد آورید که گفت:
من دل نگرانی های فراوانی داشته ام که اغلب آنها هرگز اتفاق نیفتاده اند!
عمل کردن از موضع قدرت
ترس فی نفسه در جهان وجود ندارد. تنها اندیشه های ترس آور و رفتارهای اجتنابی و گریزنده واقعیت دارند.
جایگاه شما کجاست؟
شما عموما از موضع قدرت عمل می کنید یا ضعف؟ برای آنکه قربانی نشوید اولین قدم این است که هرگز از موضع ضعف رفتار نکنید.
اگر نشانههای زیر در شما وجود دارد نشان دهندهی این است که شما از موضع ضعف عمل می کنید و غالبا قربانی میشوید:
- در عین حال که خشمگین می شوید با خواستههای افراد خانواده هم کنار میآیید.
- شما مثل یک راننده به دنبال دیگر افراد خانواده رفته و همیشه آنها را به مقاصدشان میرسانید.
- «نه گفتن» به پدر و مادر، همسر و فرزندان برای شما دشوار است.
- اغلب از اینکه بدون هیچ عذر و بهانهای به خویشاوندان خود بگویید نمی خواهید تلفنی با آن ها صحبت کنید می ترسید.
- از اینکه تقاضای ارتقاء شغل کرده و مدارک قوی برای این درخواست ارائه کنید پرهیز می کنید.
- وقتی با بالادستی خود اختلاف دارید از مواجه شدن با او احتراز می کنید.
- علی رغم اینکه از انجام کارهای جسمی و بدنی در محل کار خود آزرده اید بازهم به آن ادامه می دهید.
- وقتی از شما خواسته می شود تا دیروقت سرکار بمانید در حالی که این مسأله در زندگیتان اختلال ایجاد می کند بازهم موافقت می کنید.
- خود را ملزم به پرداختن کل صورت حساب می بینید حتی اگر بیش از مقدار واقعی باشد.
- برایتان مشکل است با آدم صاحب مقامی که شما را دست کم می گیرد صحبت کنید.
- نمره ای را که استاد به شما می دهد بدون هیچ اعتراضی می پذیرید در حالی که فکر می کنید حق شما بیشتر از آن است.
- زمانی که با سازمان های دولتی و نمایندگانشان سر و کار دارید با وجود همه ی مشکلات انتهای صف ایستاده و صدایتان در نمی آید.
- وقتی حق تان را ضایع می کنند هیچ عکس العملی نشان نمی دهید.
- از رویارویی با کارکنان و کاغذبازانی که از صحبت کردن طفره می روند اجتناب می کنید.
- وقتی گفته می شود سیاست فروشگاه این است که جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود اطاعت می کنید.
- برایتان سخت است به صورت فروشنده نگاه کرده بگویید احساس می کنم می خواهید سرم را کلاه بگذارید.
- وقتی به رستورانی وارد می شوید که خوشتان نمی آید نمی گویید به رستوران دیگری برویم.
- از گفتگو با غریبه ها واهمه دارید.
- از کمک کردن به فقرا و صحبت با آدم های عجیب و غریبی که کنار خیابان ایستاده و شما از آن ها خوشتان نمی آید طفره می روید.
- برای انجام دادن کاری یا صحبت کردن اجازه می گیرید.
==============
احسان:
خب راه حلی هم هست واسه برطرف کردنشون...عمل به عکس این ها...؟
جواب: بله قطعا هست. عمل به عکس اینها یکی از راه حل هاست در عین حال من این مطلب رو احتمالا ادامه خواهم داد. منتظر باشید.
================
علیرضا:
به مطلب مهمی اشاره کردید و من هم با شما درابطه با ترس و این مطلب که ترس فی نفسه وجود ندارد و بیشتر از باب مسایلی همچو شرطی شدن یا سایر مسایل بوجود میاید موافقم
و به نشانه های ترس هم که اشاره کردید بهتر میشد که انرا به صورت تستی تهیه میکردید تا در انتها با قطعیت بیشتر به وجود ترس در انسان پی برد
به هر حال از حسن انتخاب مطلب جدیدتون تشکر میکنم
و در ضمن من هم اپ کردم و منتظر حضور سبز شما دوست عزیز
جواب: برادر خوب علیرضا.. این مطلب در واقع تست هست یعنی شما اگر اینگونه رفتار می کنید آدم قاطعی نیستید و از اینکه مورد نظر دیگران و ارزش گزاری دیگران نباشید می ترسید و اگر برعکس عمل می کنید به این معنی هست که به صلاحدید و طبق میل خودتون رفتار می کنید و از واکنش دیگران و طرز تفکرشون نمی ترسید. این مطلب ادامه خواهد داشت.
بلا تکلیفی 2
1- وقتی تصمیم می گیرم باید راحت باشم.
انگار تصمیم گیری فرایندی راحت و بی دردسر است. وقتی چنین نگرشی زیربنای تصمیم گیری قرار بگیرد، فرد احساس می کند مجبور است بدون هیچ گونه تعارضی فرایند تصمیم گیری را به سرانجام مقصود برساند. چنین فردی نمی خواهد هیچ کدام از جنبه های مثبت تصمیم گیری را کنار بگذارد. مثلا هم می خواهد در این ترم معدل خوبی بدست بیاورد و هم می خواهد برنامه های تفریحی خود را به شدت ترم قبل ادامه دهد. اگر چنین حالتی را تجربه کردید سؤالات زیر را از خود بپرسید:
1- آیا عاقلانه است که هر دو جنبه را باهم داشته باشم؟
2- آیا بین عقلم و دلم تعارض وجود دارد؟
3- آیا دائم به دنبال راحتی هستم؟
4- آیا برای بدست آوردن راحتی و آسایش زیاد پافشاری می کنم؟
2- باید درست تصمیم بگیرم وگرنه آدم گیج و بی کفایتی هستم.
ارزش خودتان را به کامل و بی نقص بودن خود وابسته کرده اید. خودتان را به صورت مشروط دوست دارید یعنی اگر محرز شود که تصمیم گیری درستی کرده اید پس به این نتیجه می رسید که آدم توانمند و اثرگذاری هستید. خطر این گونه طرز تفکر این است که دنیا همیشه به کام شما نیست. بالاخره روزی در زندگی فرا می رسد که تصمیمی اشتباه می گیرید و به خودتان برچسب آدم بی کفایت، دست و پا چلفتی می زنید. به یاد داشته باشید که اشتباه کردن جزئی از زندگی انسانهاست و ما سعی می کنیم آن را به حداقل برسانیم.
وقتی چنین طرز تفکری دارید می توانید از خود سؤال کنید:
1- چرا همیشه سعی می کنم ارزشم را طبق پیشرفت هایم محک بزنم؟
2- آیا ارزشهای انسان به بی نقص بودن او وابسته است؟
3- آیا به هزینه های تلاش برای بی نقص بودن توجه کرده ام؟
4- آیا این تفکر ریشه در ارزشهای خود من دارد یا آن را از والدین به عاریت گرفته ام؟
برای اینکه درست تصمیم بگیرید، پس از رفع موانع تصمیم گیری، بهتر است از تکنیک مزایا و معایب استفاده کنید. برگه ی A4 را به دو قسمت تقسیم کنید و بالای ستون سمت راست بنویسید: "مزایا" در ستون سمت چپ بنویسید "معایب". در قسمت پایین ستون بنویسید برای خودم و برای دیگران. پایین صفحه را نیز برای تصمیم گیری نهایی باز نگه دارید.
اما به یاد داشته باشید که گاهی اوقات تصمیم ما با یک مسئله ی عاطفی درگیر می شود. مثلا زمانی که دوست داریم با فردی ازدواج کنیم که عاشقش هستیم اما ازدواج با او پیامدهای منفی زیادی دارد ولی نمی توانیم خودمان را قانع کنیم…در چنین مواقعی به مراکز مشاوره مراجعه کنید!
منبع: مرکز مشاوره ی دانشگاه تهران



